تبليغاتX
دل نوشته ها

دل نوشته ها

کاش می دانستم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

سلام کسی که تو دلم درخشید


من دیگه دوست ندارم ببخشید


بهتره که نپرسی علتش رو


چون که خودت ندادی فرصتش رو


بهتره این نامه آخر باشه


فکر کنم این واسه ما بهتر باشه


من واسه کسی که دوست ندارم


نمی تونم شاخه گل بیارم


نمیتونم صداش کنم عزیزم


روزای خوبمو به پاش بریزم


بین تو و اون روزا کلی فرقه


تو آسمونت پر  رعد و برقه


نه مهربونی نه واسم می خندی


هر دری رو من می زنم می بندی


کو اون همه شعرای عاشقونه


کی بود بهم می گفت سلام بهونه


نه  صحبت از سلام بهونه ای نیست


پرنده اینجاست ولی دونه ای نیست


خواستی فقط صاحب یه قفس شی


بری و با دیگری هم نفس شی


خواستی بگی میشه تو دام بیفتم


بعدش بگی دیدی بهت نگفتم


از چشم من افتادی نازنینم


دوست ندارم دیگه تو رو ببینم


اون کسی که دم میزد از رفاقت


اگه بمیرم نمیاد عیادت


منم میخوام اتمام حجت کنم


خیال هر دومونو راحت کنم


اگه دلت همین حالا بشکنه


بهتر از آوارگی های منه


من کسی رو میخوام که عاشق باشه


اول و آخرش شقایق باشه


من کسی رو میخوام که آینه شمعدون


بندازه اونو یاد عکس مجنون


من کسی رو میخوام که نیست مثل تو


پشیمونم دوست ندارم برو


پشیمونی گر چه نداره سودی


خوب شد که فهمیدم بدی به زودی


مثل همون روزای آشنایی


نه مثل حالا نه مثل رهایی


کمش کنم آخه غما زیادن


از اونا که پشت سرش میادن


جواب بدی ندی دیگه تمومه


نمی دونم جواب واسه کدومه؟


نامه هامو از بس جواب ندادی


جواب بدی شاید بشه زیادی


دستم رو بردم رو کتاب حافظ


ولی محاله با تو دیگه هرگز


شاخه نباتم که بشه واسطه


دل نمی دم دیگه به این رابطه


اما یادت باشه که این آدما


کم نبودن پیشم ولیکن شما


نیستید مثل اون روزای طلایی


کی گفته سه تا بخش داره جدایی؟


جدایی هر غمش هزار تا بخشه


دل میسوزونه مثل آذرخشه


من هر چی دوست دارم تموم شه نامه


دلم میاد بازم میدم ادامه


دیگه تموم شد اون همه غم و رنج


وقت قرار و شوق ساعت پنج


برو پیش هر کسی که دوست داری


حق نداری اسم منم بیاری


بخوای نخوای زود برو به سلامت


خدا کنه بین ما ها قضاوت

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت23:2توسط <> | |

 نامهء تو چقدر زیبا بود

هر خطش را سه مرتبه خواندم

بعد آنرا به روی یک دفتر

تا نخورده، قشنگ چسباندم

نامهء تو چقدر خوشبو بود

بوی گلهای رازقی میداد

حرفهایت هنوز هم طعم

عطر پاییزِ عاشقی میداد

گفته بودی عجیب دلتنگی ،

دل من هم برای تو تنگ است

پیش من هم غروب غمگین است،

پیش من هم طلوع کمرنگ است

خوشم آمد چقدر دانایی،

حالی از حال من نپرسیدی

ولی از پشت قاب دلتنگی ،

زردیم را چه زود فهمیدی

یاس زرد ِ دو خانه آنورتر

داشت دیشب تو را دعا میکرد

تشنه بود و نبودی و او داشت

التماس پرنده ها میکرد

گفته بودی زغیبت باران ،

باز هم درد مشترک داریم

تا بخواهی شقایق تشنه

گل سرخ پر از ترَک داریم

دوریت کار دست من داده،

فاصله که میان ما کم نیست

هیچ کس روزگار و اقبالش

مثل ما بی نشان و مبهم نیست

فکرت اینجا میان گلدان است

جلوی چشم آرزوهایم

تو خودت را به جای من بگذار،

تو دلت سوخت من چه تنهایم؟

سالها میشود که با عکست

توی این شهر زندگی کردم

با یکی دو تماس کوتاهت

ماه ها رفع تشنگی کردم

ولی آخر چقدر بنشینم؟

نامه ای، حرف روشنی، چیزی

گل خشکی میان این کاغذ

که به آن وعده ای بیاویزی

بنویس از خودت ازین نامه،

دو سه خط، مختصر، فقط فهرست

فقط اینبار خواهشی دارم :

عکس تازه ای برای من بفرست

http://i34.tinypic.com/2b3cqq.jpg

+نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت19:23توسط <> | |

دختر ماه آبان ، غزل تر از ترانه

وسوسه ي يه سيبي ، شيرين و عاشقانه

لبات ِ انار ِ بوسه ، چشات يه کهشکونه

مخمل ِ ناز ِ دستات ، ململ ِ آسمونه


طعم ِ قشنگ ِ بوسه ، عطر ِ نجيب ِ آغوش

منو دوباره حس کن ، نذار بشم فراموش

گيراتره نگاهت ، از پونه هاي وحشي

جسارت ِ چشامُ ، مي خوام بهم ببخشي


دختر ِ ماه ِ آبان ، يه بوسه مهمونم کن

فقط تو با يه چشمک ، ستاره بارونم کن

بذار که قطره قطره ، سر بکشم لباتُ

اين شبا بي ستاره ست ، ازم نگير چشاتُ


شيطون و پر هياهو ، چشات چشاي آهو

پيش تو کم ميارم ، پري شهر جادو

مي خواي نشون بدي که ، سردي و سخت و لجباز

با همه ي غرورت ، من که دوست دارم باز


فقط ميخوام که يکبار ، باور کني دلم رُ

آخه من از تو دارم ، خواباي خوشگلم رُ

دختر ِ ماه ِ آبان ، قشنگ روزگاري

تو دست ِ زرد ِ پاييز ، جوونه ي بهاري

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت10:30توسط <> | |

ای به داد من رسیده ، تو روزای خود شکستن


ای چراغ مهربونی ، تو شبای وحشت من


ای تبلور حقیقت ، توی لحظه های تردید


تو شبو از من گرفتی ، تو منو دادی به خورشید


اگه باشی یا نباشی ، برای من تکیه گاهی


برای من که غریبم ، تو رفیقی جون پناهی

 

یاور همیشه مومن ، تو برو سفر سلامت


غم من نخور که دوری ، برای من شده عادت


ناجی عاطفه من ، شعرم از تو جون گرفته


رگ خشک بودن من ، از تن تو خون گرفته


اگه مدیون تو باشم ، اگه از تو باشه جونم


قدر اون لحظه نداره ، که منو دادی نشونم

 

وقتی شب شب سفر بود ، توی کوچه های وحشت


وقتی همسایه کسی بود ، واسه بردنم به ظلمت


وقتی هر ثانیه شب ، طپش هراس من بود


وقتی زخم خنجر دوست ، بهترین لباس من بود


تو با دست مهربونی ، به تنم مرهم کشیدی


برام از روشنی گفتی ، حلقه شبو دریدی

 

یاور همیشه مومن ، تو برو سفر سلامت


غم من نخور که دوری ، برای من شده عادت


ای طلوع اولین دوست ، ای رفیق آخر من


به سلامت سفرت خوش ، ای یگانه یاور من


مقصدت هر جا که باشه ، هرجای دنیا که باشی


اونور مرز شقایق پشت  لحظه ها که باشی


خاطرت باشه که قلبت ، سپر بلای من بود


تنها دست تو رفیق ، دست بی ریای من بود


یاور همیشه مومن ، تو برو سفر سلامت


غم من نخور که دوری ، برای من شده عادت

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت19:7توسط <> | |

همه چی آرومه تو به من دل بستی

این چقد خوبه که تو کنارم هستی

همه چی آرومه غصه ها خوابیدن

شک نداری دیگه ،تو به احساس من

همه چی آرومه  من چقد خوشحالم

پیشم هستی حالا  به خودم می بالم

تو به من دل بستی از چشات معلومه

من چقد خوشبختم    همه چی آرومه

 

تشته ی چشماتم منو سیرابم کن

منو با لالایی  دوباره خوابم کن

بگو این آرامش  تا ابد پابرجاست

حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست  

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم

پیشم هستی حالا   به خودم می بالم

تو به من دل بستی از چشات معلومه

من چقدر خوشبختم   همه چی آرومه


هیچی آروم نیست از احساست بی خبرم

کنارم نیستی نمی دونم کجایی مهم اینه که کنارم نیستی

هیچی آروم نیست پر غصه هستم پر درد

تو به احساس من که هیچی به احساس خودتم شک داری

هیچی آروم نیست اصلا هم خوشحال نیستم

پیش من نیستی و ازت بی خبرم

تو به من دل نبستی این منم که دل بستم

اصلا هم احساس خوشبختی نمی کنم

تشنه ی چشماتم اما نیستی تا ببینمت

نیستی تا با لالاییات خوابم کنی

بگو این طوفان موقتیه بگو آرامش تو راهه بگو تا دق نکنم

با این که حال و روزم اصلا با این آهنگ نمی خونه هی گوش میدم

تموم که میشه باز تکرار می کنم و باز تکرار

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت18:32توسط <> | |

بعد از 4-5 سال تونستم بازم شعر بگم البته با الهام گرفتن از یه شعر دیگه ببینید خوبه؟

خانه لبریز پریشانیست می دانی؟
چشم هایم بی تو طوفانیست می دانی؟

سرنوشتم را ببین آغاز و پایانش
سرنوشتم روی پیشانیست می دانی؟

چشم هایم حسرت باریدنی دارد
باز هم این خانه بارانیست می دانی؟

در سکوتی تلخ هم هماره می ریزم
این سکوت آغاز ویرانیست می دانی؟

باز عشق و باز یک آغاز بی پایان
زندگی هم بی تو پایانیست می دانی؟

کاش می شد تا ببینی تار و پودم را
در درونش عشق پنهانیست می دانی؟

عالم عشق است و رمز و راز بی پایان
وه که این عالم چه عرفانیست می دانی؟

در قمار عشق می بازم دگر باره
باز این بازنده زندانیست می دانی؟

توی زندان غم تو زنده می مانم
عشق و غم! به به چه پایانیست می دانی؟

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت21:50توسط <> | |

می دونم تا ته قصه جدایی در کمینه

تو به من امید بده حرف من همینه

می دونم لحظه شوم نبودنا نزدیکه

امید بده تا نبینم این دنیا چه تاریکه


می دونم سخته با من باشی و بدونی باید

بری و تنها شم نگو نتونی شاید

نمیگی از هجوم عشق من دلت می گیره

می ترسی بدونم و دل از غصه بمیره


سرنوشت سنگ و منم از جنس شیشه ام

برات مهم نباشه بعد از تو چی میشم

تو به من امید بده آرامش بگیرم

بگو بی من راحتی تا راحت بمیرم

http://abrisham.persiangig.com/image/saharr.jpg

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت20:31توسط <> | |

کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم  

 

برگ هایم آرزوهایم یکایک زرد می شد 

آ فتاب دیدگانم سرد می شد  

 آسمان سینه ام پر درد می شد

نا گهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد

اشک هایم هم چون باران

دامنم را رنگ می زد

 

وه ...چه زیبا بود اگر پاییز بودم

وحشی و پرشور و شور انگیز بودم

شاعری در چشم من می خواند ...شعری آسمانی

درکنارم قلب عاشق شعله می زد

در شرار آتش دردی نهانی

 

نغمه ی من ...

هم چو آوای نسیم پرشکسته

عطر غم می ریخت بر دل های خسته

پیش رویم :

چهره ی تلخ زمستان جوانی

پشت سر ، منزلگه اندوه و درد و بدگمانی

 

کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودم ! 

کاش !    

 

«شاعر زنده یاد فروغ فرخزاد » 

http://sanazmrz.persiangig.com/14a8902ee44718.jpg

+نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت21:38توسط <> | |

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو

یه وجب خاک مال من هر چی می کارم مال تو

اهل طاعونی این قبیله مشرقی ام

تویی این مسافر شیشه ای شهر فرنگ


پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ

رختم از تاوله تن پوش تو از پوست پلنگ

تو به فکر جنگل آهن و آسمون خراش

من به فکریه اتاق اندازه تو واسه خواب


تن من خاک منه ساقه گندم تن تو

تن من تشنه ترین تشنه یک قطره آب



شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا

شهر من شهر دعا همه گنبدش طلا


تن تو مثل تبر تن من ریشه سخت

تپش عکس یه قلب مونده اما رو درخت

نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم

تو آخه مسافری خون رگ اینجا منم


تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه

حالا با هر کی که هست هر کی که نیست داد می زنم

+نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت2:51توسط <> | |

يه سلام خيلي کم رنگ، يعني هرچي غير آشتي


نمي شد اول مي گفتي يه کمم دوسم نداشتي؟

 

حال تو، نه، نمي پرسم، مطمئنم خوبه حالت


هرجا هستي خوبي و خوش، خيلي راحته خيالت

 

احتمال داره يه وقتا يه کمي دلت بگيره


خب برو سراغ اون کس که دلت پيشش اسيره

 

مي دونم کسي رو داري واسه ي گفتن حرفات


بعدشم قرارو عکس و ديدن و وقت ملاقات

 

يکي هست که جاي من، تو، پاي صحبتش ميشيني


نمي دونم راه دوره يا راحت اونو مي بيني

 

زيادم فرقي نداره اصل اينه که بي وفايي


نمي خوام چيزي بدونم حتي اينکه تو کجايي

 

تو همين آخر پاييز يه شبي تا صبح نشستم


ديدم اين دل ديوونه دوباره کار داده دستم

 

آينه رو رفتم آوردم، با تو روبرو گذاشتم


تلخه اما باورش کن، من ديگه دوست نداشتم

 

اولش خاطره هارو خيلي با حوصله گشتم


چون چيزي پيدا نکردم يه جوري ازت گذشتم

 

چون تو هم مثه اونايي، تازه اينکه اولاشه


چرا اون کسي که ميخوام نبايد تو دنيا باشه

 

مي دونم حرف و دليلات واسه جواب زياده


کلي خستگي و کلي اتفاق فوق العاده

 

اما هرچي بنويسي بدون اون جواب من نيست


به حساب هرکسي خوب باشه به حساب من نيست

 

مهم اينه که نمي شه عاشقي از روي اجبار


باز مي شي مثل بقيه قصه هميشه تکرار

 

از تو کمتر گله دارم، از خودم دارم شکايت


نتونس بگذره با تو از رو مرز بي نهايت

 

دوباره رفتم تو فکر ليلي و سراغ مجنون


هرچي زود بياد به دستت، زود ميره از پيشت آسون

 

تو طلوع زرد خورشيد راس راسي فکرامو کردم


قول دادم تو جاده عشق، ديگه هرگز برنگردم

 

اون کسي که من مي خوامش يا فرشتس يا ستارس


جنس بغضش از مه و از تيکه هاي ابر پارس

 

توي روياهاش هميشه من مي مونم مي درخشم


تو که اين جوري نبودي چه جوري تورو ببخشم

 

شايدم کاري نکردي، ساقه ي من شکنندس


اينکه با سرما نسازه تقصير خود پرندس

 

ما قرار نبود که هرگز واسه هم سد بسازيم


با کارا و رفتارامون خاطرات بد بسازيم

 

پس منم واسه هميشه مي رم از فکر تو بيرون


توي جنگل، يا که صحرا، ديدي رفتم پيش مجنون

 

تقصير تو که نبوده، من به دردت نمي خوردم


تورو هم مثه بقيه، دس سرنوشت سپردم

 

نشوني نمي نويسم تو همون کوچه و شهرم


جوابم ازت نمي خوام چون که ديگه با تو قهرم

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت13:57توسط <> | |